آمبرلا
Umbrella Corporation |
|
| نوع شرکت | خصوصی-تجاری |
|---|---|
| محدوده فعالیت | جهانی |
| بنیانگذاری | 1968م |
| بنیانگذار(ها) | اوزول ای اسپنسر جیمز مارکوس ادوارد آشفورد |
| افراد مهم | اوزول ای اسپنسر جیمز مارکوس ادوارد آشفورد ویلیام برکین آلبرت وسکر |
| محصولات | دارو و مواد شیمیایی مواد غذایی انواع سلاحهای سرد و گرم نرمافزار و سختافزار |
شرکت آمبرلا (به انگلیسی: Umbrella Corporation) و با نام رسمی شرکت داروسازی آمبرلا (به انگلیسی: Umbrella Pharmaceutical Corporation)، شرکتی خیالی است که در سری بازیهای معروف و پرطرفدار رزیدنت ایول حضور دارد. در سری رزیدنت ایول، این شرکت دارای شعبهها و مقرهای گوناگون در سرتاسر جهان است و محصولات دارویی و پزشکی، سلاحهای و لوازم نظامی، سخت افزارها و نرم افزارهای کامپیوتری و محصولات غذایی این شرکت در متن زندگی بیشتر مردم جهان قرار داشت و بیشتر مردم دنیا به شکلی مستقیم یا غیر مستقیم در استخدام این شرکت بودند؛ به همین خاطر آمبرلا از نفوذ و محبوبیت بالایی در میان مردم، مسئولان و دولتهای جهان برخوردار بود. آمبرلا محصولات گوناگونی را به مردم جهان عرضه میکرد اما سیاست اصلی این شرکت انجام آزمایشها و پژوهشهای گسترده، سری و فرامخفیانه در مهندسی ژنتیک و ساخت سلاحهای بیولوژیکی بود.
به دلیل گستردگی فعالیتها، شرکت آمبرلا، از نیروهای نظامی سازمانیافته برخوردار بود. این نیروها خود، به نیروهای تخصصیتر تقسیم میشدند و هرکدام وظیفهٔ خاصی را برعهده داشتند؛ برخی به ارتش کشورها کمک میرساندند، برخی از محصولات شرکت حراست میکردند و گروهی نیز مسئول حفاظت از پروژههای سری و فوق محرمانهی شرکت بودند. گستردگی فعالیتهای این شرکت، سبب شده بود تا در سرتاسر جهان دارای نامی معتبر و بانفوذ شود و مهمترین نقش اقتصادی و تجاری را در دنیای این بازی ایفا کند.
تاریخچهی شرکت آمبرلا [ویرایش]
پیشینه [ویرایش]
سنگ بنای شرکت آمبرلا در سال ۱۹۶۹ به وجود آمد؛ زمانی که لرد اوزول ای اسپنسر به همرا دوست خود ادوارد آشفورد، دکتر جیمز مارکوس و شاگرد او یعنی برندون بایلی به آفریقا رفتند تا سرزمین فراموش شدهی Ndipaya را پیدا کنند. اسپنسر، دانشنامهٔ جهانگردی به نام هانری تراویس را مطالعه کرده بود. در این کتاب از افسانهای در میان مردمان آن سرزمین فراموش شده یاد میشود، افسانهای که در آن گیاهی وجود داشت که حتا کشندهترین زهرها را درمان میکرد و به مصرف کنندهاش عمری جاودان، میبخشید.
اسپنسر و ادوارد آشفورد، این سرزمین فراموش شده را پیدا کردند؛ جایی که یک شهر باستانی در اعماق زمین بود و در کنار آن گلهای افسانهای قرار داشت؛ گلهایی که در اعماق زمین، بدون دریافت نور خورشید، رشد و تولید مثل میکردند. اسپنسر در ترشحات این گلها ویروسی را کشف کرد. ادوارد آشفورد و دکتر جیمز مارکوس مطالعات خود را بر روی این ویروس آغازکردند. سرانجام نیز ادوارد آشفورد با استفاده از این ویروس، موفق به کشف نهایی ویروس مادر شد.
یک سال بعد، آنها به آمریکا بازگشتند، اسپنسر پیشنهاد بنیانگذاری شرکت را داد. برندون با این پیشنهاد مخالف بود و معتقد بود تا زمانی که نتوانند ویروس مادر را تولید کنند، تاسیس شرکت کار بیهودهای است.
بنیانگذاری [ویرایش]
در همین سال، معماری به نام جرج تریور کار ساخت عمارت اسپنسر را در دامنهی کوهستان آرکلی واقع در حومهی شهر راکون، به پایان رساند. جرج از سال ۱۹۶۲ کار ساخت این عمارت را آغاز کرده بود. اسپنسر از او و بعدها از خانوادهاش به قصد انجام آزمایشهای مربوط به ویروس مادر، به عنوان نمونههای آزمایشگاهی استفاده کرد.در سال ۱۹۶۸ شرکت آمبرلا رسما بنیانگذاری شد. ادوارد آشفورد نیز بر اثر آزمایشهای خود از بین رفت. برندون بایلی بهاجبار دز آفریقا ماند و مقدمات ساخت مقر مرکزی آمبرلا در آفریقا را فراهم نمود .او سپس نمونههایی را برای دکتر مارکوس که به تازگی مقر آموزشی آمبرلا را تاسیس کرده بود، فرستاد.
در سال ۱۹۶۹، پسر ادوارد الکساندر آشفورد آغاز به ساخت عمارت خود در قطب جنوب کرد و سپس مرکز پژوهشی خود را به این عمارت پیوست کرد. او قصد داشت در این مقر در زمینهی پروژهی ورونیکا آشفورد فعالیتهایش را توسعه دهد. این پروژهای بود که الکساندر قصد داشت تا در آن با روشهای مهندسی ژنتیک، میزان بهرهی هوشی و ذکاوت انسانها را افزایش دهد. دو سال بعد، آلفرد و آلکسیا از درون پژوهش های او متولد شدند.
با به دست آوردن اطلاعات جدیدتری از ویروس مادر، مارکوس ویروس آزمایشی خود را به تعدادی از شاگردانش مبتلا کرد. آنها نتوانستند از تاثیرات این ویروس در امان بمانند و مردند. جسدهای آنها به درون فاضلاب مقر انداخته شد.
کشف ویروس تی [ویرایش]
در سال ۱۹۷۸، دکتر جیمز مارکوس با ترکیب دیانای زالو با ویروس مادر، موفق به کشف نمونهی جدیدی از ویروسها به نام ویروس تایرانت شد و آن را به صورت اختصار، ویروس تی نامید. ویروس تی نقش بسیار مهمی در شکل گیری داستان اصلی این سری داشت. هر جانداری که به این ویروس مبتلا شود، کشته میشود و در برابر، جریان الکتریکی ضعیفی را در بدن شخص مبتلا ایجاد میکند. این جریان الکتریکی ضعیف سبب به کار افتادن مجدد برخی از سیستمهای حیاتی بدن میشود اما این شخص دیگر یک موجود مرده و بیخرد است و فقط سعی میکند نیاز خود را به غذا برطرف کند. فقط یکبار گزش توسط زامبیها کافی است تا ویروس تی از زامبی به بدن فرد سالم منتقل شود، تا یک زامبی جدید متولد شود. این یک موفقیت بزرگ برای اهداف سری شرکت آمبرلا محسوب میشد. در ۲۹ ژوئیه همین سال، مقر آموزشی بسته شد و مارکوس دو نفر از بهترین شاگردان خود، یعنی آلبرت وسکر و ویلیام برکین را به مقر پژوهشی آمبرلا در کوهستان آرکلی فرستاد. مارکوس، در خود به دلیل کارهایش احساس نارضایتی داشت و این را برای تنها کسانی که اعتماد داشت یعنی ویلیام و آلبرت، نوشت، اما این اعتماد بیهوده بود. ده سال بعد، یعنی در سال ۱۹۸۸ ویلیام برکین و آلبرت وسکر به دستور اسپنسر، مارکوس را کشتند، اما زالویی به بدن او وارد شد. برکین نمونهای از ویروس تی را برداشت اما او پژوهش های خود را بر روی پروژهی ویروس G در بدن لیسا تریور متمرکز کرده بود. لیسا دختر جرج تریور بود که در عمارت اسپنسر نگهداری میشد و در برابر ۱۲ آزمایش از خود پایداری نشان بود.[۱]
انتقام دکتر جیمز مارکوس [ویرایش]
در سال ۱۹۹۸، بدن جیمز مارکوس به وسیلهی زالوی ملکه به شکل کامل بازسازی شد. او اینک در این فکر بود تا از اسپنسر و آمبرلا انتقام بگیرد؛ بنابراین ویروس تی را در مقر آرکلی منتشر کرد. دیری نپایید که کارکنان مقر به زامبیهایی خونآشام تبدیل شدند و برخی از آنها از مقر و عمارت اسپنسر خارج شدند. این کار مارکوس سبب شد تا درنهایت، گوشهای از پژوهشها و فعالیتهای غیر قانونی آمبرلا که به شکل فوقمحرمانه انجام میشد، آشکار شود و در آینده، دیگر آن چهرهی موجه خود را در میان افکار عمومی نداشته باشد.[۲]
برکین و وسکر از این انتقامگیری مارکوس، به سود خودشان برای خروج از آمبرلا استفاده کردند. وسکر دو سال پیش از این رویداد، وارد ادارهی پلیس شهر راکون شده بود و گروه استارز را بنیانگذاری کرده بود. او اینک پس از این اقدام مارکوس، تیم براوو را برای انجام تحقیقات به آرکلی فرستاد و پس از مفقود شدن این تیم، او خود به همراه تیم تیم آلفا به جستجوی تیم مفقود شده رفت. هدف وسکر از این کار، آزمودن پروژهی تایرانت و همچنین راهی برای خروج از آمبرلا بود. در پایان رویدادهای عمارت، وسکر با انجام یک مرگ نمایشی به همگان وانمود کرد که مرده است. اما او پیش از این رویداد و در دوران نوزادی، توسط آمبرلا برای پروژهی کودکان وسکر انتخاب شده بود و جزء معدود بازماندگان این پروژه بود. در بدن او ویروس مادر وجود داشت و همواره برای او دردسرساز بود. از این رو به درخواست خودش، ویلیام برکین ماموریت یافت تا با یافتن یک راهحل او را یاری کند. برکین نیز با ساخت یک ویروس، که در حقیقت کند کنندهی روند تکاملی ویروس مادر در بدن وسکر میشد، به وسکر کمک کرد. او پیش از کشته شدن به دست تایرانت از این ویروس به شکل پیوسته استفاده میکرد و این سبب شد تا وسکر به دست تایرانت کشته نشود.
آلبرت وسکر پس از رویداد عمارت اسپنسر مجبور بود تا به مدت چند ماه مخفی بماند، او در این مدت از جاسوسی به نام ایدا وانگ برای پیشبرد برخی از نقشههایش استفاده کرد؛ به دست آوردن نمونهی ویروس جی که ساختهی ویلیام برکین بود نیز، از جمله نمونههای این نقشه هاست. در حقیقت آمبرلا پیش از این نقشهی وسکر، از قصد جدا شدن برکین و وسکر آگاه شده بود و به این منظور، هانک را فرستاد تا نمونهی ویروس جی را برای شرکت نگه دارد. هانک پس از کشتن ویلیام برکین موفق به این کار شد، اما درگیری هانک و ویلیام باعث شیوع ویروس تی در سیستم فاضلاب شهر و پس از مدتی در تمام شهر شد. این رخداد به هیچ عنوان در برنامهی کاری آمبرلا نبود. رخدادی که بهشکل مستقیم در نابودی آمبرلا تاثیر داشت، پخش شدن ویروس تی در شهر راکون بود. ویلیام برکین نیز با تزریق ویروس جی به خودش از مرگ نجات یافت و به زندگی بازگشت اما این تولد دوباره به قیمت از دست دادن انسانیتش بود. برکین سرانجام به توسط کلر ردفیلد و لیان اسکات کندی کشته میشود. ایدا نیز در انجام ماموریت خود موفق شد؛ زیرا یک نمونهی ویروس جی در گردنبند شری برکین وجود داشت و ایدا، آن را در جهت ماموریت خود، برای وسکر بهدست آورد.
سقوط و نابودی [ویرایش]
آمبرلا، محبوبیت و مشروغیت خود را در ۲۴ سپتامبر سال ۱۹۹۸ ازدست داد؛ زمانی که بیشتر مردم شهر راکون پس از ابتلا به ویروس تی به زامبی تبدیل شده بودند. در بامداد بعدی، دولت ایالات متحده با حصارکشی در مرزهای شهر، این شهر را در حالت قرنطینه قرار داد. آمبرلا در شهر راکون دارای بخشهای مختلفی بود، گاه پژوهشگران و ویروسشناسان آن مشغول تهیهی واکسنها و داروهای گوناگون بودند، گاهی نیز پژوهشگران بخش اسلحه و جنگافزار این شرکت، به پژوهش پیرامون B.O.Wها میپرداختند. B.O.W کوتاه شدهی عبارت ( Bio Organic Weapon ) بوده و به مخلوقاتی مانند زامبیها گفته میشود. آمبرلا با ساخت این ویروسها قصد داشت تا آنها را بر روی موجودات زنده آزمایش کند تا این ویروسها پس از ایجاد جهشهای بزرگ و کنترل شده در ساختار دیانای موجودات، آنها را از موجوداتی نرمال به مخلوقاتی وحشی تبدیل کند و از آنها در جهت منافع خود بهره ببرد. U.B.C.S نهادی بود که توسط آمبرلا برای ایجاد امنیت، حفاظت و مقابله با حطرات احتمالی پروژههای B.O.W راهاندازی شده بود. آمبرلا پخش ویروس تی در شهر و طغیان شهر راکون را پیشبینی نکرده بود و به همین خاطر به سرعت تیمی از UBCS را در شهر راکون مستقر کرد. هدف مقابله با طغیان و نجات پژوهشگران آمبرلا از این رویداد بود.
در این میان، برخی از کارکنان آمبرلا کارهای مهمی را انجام دادند. دکتر فراست توسط مونیکا به دلیل پیدا کردن راهی برای ارتقاء ویروس حی کشته شد. یوکو سوزوکی که دو سال پیش به عنوان یک نمونه در پروژهی تایرانت مورد آزمایشهایی قرار گرفت، کارت امنیتی آمبرلا را که متغلق به خودش بود گم کرد، اما او سرانجام از شهر گریخت.
پژوهشگر پیشین آمبرلا گارگ مولر که اینک یک استاد دانشگاه بود، یک ضدویروس برای ویروس تی، با نام Daylight، پیش از طغیان ویروس در شهر کشف کرد. او میدانست که این طغیان دیر یا زود اتفاق میافتد. نابود شدن او برای آمبرلا مهم بود، اما نه فقط به خاطر Daylight. او پژوهشهای ارزشمندی پیرامون پروژهی تایرانت انجام داده بود و ممکن بود تا درآینده برای آمبرلا مشکل ساز شود. او توسط یکی از ماموران U.B.C.S به نام نیکولای گینووائف کشته میشود.
در جای دیگری در شهر راکون، برخی از اعضای تیم U.B.C.S، یکی از اعضای خائن گروه U.S.S به نام رودریگوئز را در مقابل یک ساختمان مشاهده میکنند. او منتظر پژوهشگری به نام لیندا بود تا از مقر آمبرلا بازگردد. او یک چیز مهم را داشت. آن AT۱۵۲۱ - پاسخ آمبرلا به Daylight - بود. پس از بازیابی AT۱۵۲۱، پژوهشگر دیگری به نام کارتر، نمونهی آزمایشی یک تایرانت - Tyrant T-۰۴۰۰TP - را برای کشتن یک مخلوق دیگر، آزاد کرد. اما این نمونهی تایرانت خیانت کرده و AT۱۵۶۱ را از بین میبرد و لیندا پس از فرار تلاش میکند تا برای بار دیگر AT۱۵۶۱ را بازیابی کند.
سرانجام، آمبرلا نتوانست موفق شود تا نظر رئیس جمهور آمریکا را برای انجام ندادن عملیات کد XX به خود جلب کند. عملیات کد XX نام عملیاتی است که رئیس جمهور آمریکا برای پاکسازی شهر راکون و بخشی از کوهستان آرکلی توسط بمب هستهای تدارک دیده بود. اندکی بعد، همهی نیروهای نظامی که در شهر زنده مانده بودند در تلاش برآمدند تا از شهر بگریزند. نیکولای گینووائف تلاش کرد تا با بالگرد از آنجا بگریزد. کارلوس اولیویرا، جیل ولنتاین و بری بارتون نیز با کمک بالگرد از شهر فرار کردند. رودیگوئز، مامور بود تا لیندا را از شهر خارج کند. او موف به این کار شد اما به دست تامی نلسون کشته شد. در نهایت پس از برخورد بمب هستهای با شهر همهی افراد U.B.C.S که در شهر بودند (۱۲۰ تا ۲۰۰ نفر)، مگر کارلوس اولیویرا به گونهای کشته شدند و شکستی بزرگ را برای آمبرلا رقم زدند.
خوشبختانه شرکت آمبرلا در بهبود بخشیدن وضعیت خود پس از طغیان شهر، ناموفق بود. اما با این وجود، آمبرلا دارای نفوذ بسیاری بود و همیشه مسئولیت عملیات کد XX و نابود کردن شهر و پاکسازی مدارک را به دولت آمریکا نسبت میداد. با این وجود لیندا و یوکو سوزوکی بازماندگانی از آمبرلا بودند که درآینده بهضرر آمبرلا شهادت دادند.
در نوامبر ۱۹۹۸، آرک تامپسون به درخواست لیان اسکات کندی در جزیره شینا، ماموریت یافت تا پیرامون فعالیتهای غیرقانونی شرکت آمبرلا در این جزیره به تحقیق بپردازد. تامپسون در این چزیره موفق شد تا یکی دیگر از نمونههای تایرانت - هیپنوس - را نابود کند. پس از مدتی کوتاه، کلر ردفیلد که در جستجوی برادرش به شعبهی آمبرلا در پاریس رفته بود، توسط ماموران امنیتی آمبرلا دستگیر شد و به جزیرهی راکفورت تبعید شد. کلر در این جزیره با خانوادهی آشفورد روبهرو شد که در تلاش برای ارتقاء پروژهی تایرانت به وسیلهی ویروس T.Veronica بودند. آلکسیا آشفورد و آلفرد آشفورد دو فرزند [[الکساندر آشفورد بودند که در محیط آزمایشگاهی و بهوسیلهی دیانای ورونیکا به وجود آمده بودند. آلکسیا آشفورد با ترکیب ویروس مادر با دیانای ورونیکا موفق به کشف ویروسی به نام T.Veronica شده بود. از آنجایی که پژوهشهای آلکسیا زیرمجموعهای از پروژهی تایرانت (Tyrant) شرکت آمبرلا بود، همانند تمامی مخلوقات و ویروسهای دیگر این پروژه، دارای یک پیشوند T پیش از نام Veronica است. کلر در این جزیره به آلبرت وسکر نیز مواجه شد. وسکر برای نابود کردن آلکسیا و همچنین به دست آوردن ویروس تی.ورونیکا پا به جزیره گذاشته بود. کلر به همراه استیو بورنساید به کمک هواپیما از جزیره گریخته و در آنتارکتیکا فرود میآیند. استیو در این مکان توسط آلکسیا اسیر شده و به ویروس تی.ورونیکا آلوده میشود. پس از مدتی کریس ردفیلد پس از دریافت پیغام از لیان خود را برای کمک به کلر به جزیره رسانده و با آلبرت وسکر روبهرو میگردد. پس از رویداد عمارت کریس، وسکر را مرده میپنداشت اما هرگز چنین نبود. اکنون آلبرت وسکر قدرتمند تر از همیشه بود. وجود ویروس مادر و وبروس کند کنندهی آن (که توسط برکین ساخته شده بود) و البته یک نمونه از ویروس تی که به شکل تکامل یافته توسط ضربهی تایرانت (از رویداد عمارت) در بدن او وجود داشت از آلبرت وسکر یک فراانسان ساخته بود. وسکر شخصی بود که در برابر تمام ویروسهای موجود در بدنش، مقاومت نشان میداد. سیستم سلولی بدن او این برتری را به او میداد که این ویروسها بر بدنش تاثیر مطلوب بگذارد. به هرحال کریس متوجه میشود که خواهرش پیش از او از جزیره فرار کرده و هماکنون در شعبهی آمبرلا در قطب جنوب حضور دارد. او به آنجا رفت و با کلر ملاقات کرد. سرانجام نیز کریس با نابود کردن آلکسیا آشفورد این شعبه از آمبرلا را نیز به نابودی کشاند.
با نابودی جزیرهی شینا، جزیرهی راکفورت و شعبهی آمبرلا در قطب جنوب، بیشتر فعالیتهای مهم و اصلی آمبرلا که به شکل غیرقانونی انجام میپذیرفت نیز نابود شد و به شکستهای پیشین آمبرلا پیوست خورد.
در سال ۲۰۰۲، مورفیوس دی دوال، به منظور انتقام از آمبرلا با ترکیب دو ویروس تی و جی نوعی جدید از ویروسها را با نام ویروس tG پدید آورد اما او نیز سرانجام مانند بیشتر پژوهشگران، به ویروسی که خودش کشف نموده بود مبتلا شد و او نیز به نابودی کشانده شد. بروس مک گیون شخصی است که این هیولا را نابود کرد و سبب شد تا پروژهای دیگر از پروژههای مرتبط با شرکت آمبرلا با شکست روبهرو شود.
در سال ۲۰۰۳، آخرین شکست برای پروژههای غیر قانونی شرکت آمبرلا رخ داد. کریس و جیل در غالب یک تیم ضد فعالیتهای تولید سلاحهای بیولوژیکی خود را به منطقهی قفقاز در روسیه رساندند. مکانی که شعبهی آمبرلا در آن وجود داشت و سرگئی ولادیمیر، فرماندهی کل نیروهای نظامی شرکت آمبرلا در سرتاسر جهان آمادهی بهرهبرداری از جدیدترین نمونهی تایرانت به نام T-a.l.o.s بود. تیلوس آخرین برگ برندهی شرکت آمبرلا از پروژهی مرگبار تایرانت بود. اما تیلوس هم سرانجام توسط کریس ردفیلد و جیل ولنتاین نابود شد. با نابودی تیلوس، کریس و جیل از آن منطقه فرار کردند. وسکر چندساعت پیش از کریس و جیل خود را به این شعبه رسانده بود و در زمانی که آندو تیلوس را نابود کردند، اطلاعات سری را از Red Queen برداشت کرده و سرگئی ولادیمیر را که پس از تزریق نوع ویژهای از ویروس به خودش به هیولا تبدیل شده بود را نیز نابود کند.
آمبرلا پس از این رخداد دیگر آن نیروی نظامی قدرتمند خود را نداشت، شکستهای پیدرپی در پروژههایش و بازگشت تفکرات مردم از شرکت، دیگر دلیلی را برای حمایت دولتها و سازمانهای جهانی برایش باقی نگذاشت. آمبرلا خیلی زود گناهکار شناخته شد و توسط دولت آمریکا از ادامهی هرگونه فعالیتی منع شد. عمده سهام این شرکت در سرتاسر جهان مصادره گشت و مهمترین اهرم شرکت (یعنی ثروت) برای ادامهی نفوذش در جهان از بین رفت.
پس از این رخداد، تمام پیکانها به سوی لرد اوزول ای اسپنسر نشانهگیری شد. کریس و جیل اینبار در غالب تیم B.S.A.A در جستجوی اسپنسر برآمدند. در سال ۲۰۰۶، کریس و جیل گزارش های معتبری را از محل حضور بنیانگذار آمبرلا دریافت کردند. آن دو در این فکر بودند که با هجوم به مخفیگاه اسپنسر و بازداشت او، از او بازجویی کنند. پس از ورود آنها به عمارت اروپایی اسپنسر، جست و جو برای یافتن اسپنسر آغاز شد؛ اما این کار آسانی نبود. آندو به هر شکل ممکن خود را به پشت اتاق اسپنسر می رسانند و پس از ورود به اتاق رویدادهای عجیبی را به چشم خود خواهند دید. اوزول ای اسپنسر، کشته شده و بر روی زمین افتاده است، در حالی که آلبرت وسکر در آنجا حضور داشت. وسکر پیش از آنکه کریس و جیل خودشان را به اسپنسر برسانند، حساب خود را با او تسویه کرد و اسپنسر را کشته بود. وسکر از همهی سازمانها و مخالفان آمبرلا نسبت به کشتن اسپنسر حریص تر نشان داده بود. با مرگ تنها بنیانگذار باقیمانده از سه بنیانگذار آمبرلا، پروندهی شرکت آمبرلا نیز بسته شد.
پروژه های سری شرکت آمبرلا [ویرایش]
شرکت آمبرلا علاوه بر فعالیتهای قانونی و بسیار تاثیرگذارش در اقتصاد دنیای این بازی دارای چندین پروژهی غیرقانونی و مخفیانه بود که در راستای تولید B.O.Wهای گوناگون بود که هدف اصلی بنیانگذاران شرکت نیز محسوب میشد.[۳]
پروژهی مادر (پروجنیتور) [ویرایش]
پروژهی مادر (به انگلیسی: Progenitor Progect)، نام نخستین و یکی از اصلی ترین پروژههای سری شرکت آمبرلا بود. محدودهی این پروژه پیرامون ساخت ویروسی بود که بتواند جهشهایی کنترل شده در دیانای موجودات به وجود آورد. تا پیش از ساخت ویروس مادر ایجاد جهش در ساختار دیانای کاری بسیار دشوار بود و فقط از راه پرتوهای هستهای، انفجار شیمیایی و برخی ویروسها ممکن بود؛ در ضمن این پارامترهای ذکر شده جهشهایی غیرقابل پیش بینی ایجاد میکنند که سبب میشود تا پس از جهش ژنتیکی، علایمی نامطلوب در فرد ایجاد شود. در حقیقت این توانایی وجود ندارد که در دیانای موجودات جهشهایی دلخواه که علایمی مطلوب داشته باشند ایجاد شود. شرکت آمبرلا در تلاش بود تا با ایجاد جهشهایی دلخواه در ساختار دیانای موجودات از آنها به عنوان سلاحهای زنده استفاده کند. هدفی شوم و سری که آمبرلا به دنبال آن بود.
پس از کشف ویروس مادر توسط ادوارد آشفورد، این ویروس این توانایی را برای آمبرلا فراهم میکرد تا جهشهایی کنترل شده در ساختار بدن موجودات زنده ایجاد کند. اما ویروس مادر دارای قدرت زیادی بود و بر روی هر جانداری جهشهای دلخواه را ایجاد نمیکرد. در حقیقت این ویروس بیشتر مبتلایان به خودش را میکشت. از این ویروس دو نمونهی اصلاح شده نیز ساخته شد، اما ویروس مادر چیزی نبود که به خودیخود آمبرلا را به اهدافش برساند. پروژهی کودکان وسکر نیز نمونهای از پروژههای زیرمجموعهی پروژهی مادر بود.[۴]
پروژهی تایرانت [ویرایش]
پروژهی تایرانت (به انگلیسی: Tyrant Project)، نام یکی از پروژههایی است که به پیشنهاد جیمز مارکوس، در کنار پروژهی مادر آغاز گشت. ضعفهای کاربردی ویروس مادر که به دلیل قدرت زیاد آن بود، نمیتوانست برای آمبرلا مفید باشد. آمبرلا برای رسیدن به هدفش به دنبال راهی بود تا هیچ شکستی برایش پیش نیاید، اما ویروس مادر بسیار قدرتمند بود و نتیجهی پیامدهای اسستفاده از این ویروس، در بیشتر زمانها ناموفق بود و شخص مبتلا را میکشت. ازاینرو دکتر جیمز مارکوس در تلاش بود تا با انجام آزمایشهایی از قدرت ویروس مادر بکاهد و آن را برای استفاده مناسبتر سازد. او پس از پژوهش های گسترده سرانجام با ترکیب دیانای زالو (آن زالو نیز خود به ویروس مادر مبتلا بود) با ویروس مادر کشف بسیار عظیمی را به نام خود ثبت کند. تاثیر گذاری این ویروس کاملا موفقیت آمیز بود و علاوه براینها بسیار سریع از موجودی به موجود دیگر منتقل میشد. این ویروس که میتوانست در آینده بخش بزرگی از هدفهای آمبرلا را محقق کند با اشتباه خود آمبرلا، در آینده خود این شرکت را به رسوایی کشاند. آمبرلا با کشتن مارکوس و برکین در حقیقت خود را نابود کرد. مارکوس توسط زالوی مادر زنده ماند و با پخش ویروس تی در کوهستان آرکلی از آمبرلا انتقام گرفت و درگیری هانک با برکین نیز سبب شد تا ویروس تی در سطح شهر پخش شود و "عملیات کد XX" انجام شود.
تمامی مخلوقات و ویروسهای ساخته شده که جزئی از زیر مجموعهی پروژهی تایرانت قرار میگرفتند، از یک پیشوند T در ابتدای نام خود بهره میبردند. اصول کار در ساخت ویروسهای این پروژه، ضعیف کردن و مناسب ساختن ویروس مادر برای استفاده، توسط ترکیب کردن آن با دیانای سایر موجودات است. ویروس تی.ورونیکا نیز درحقیقت زیرمجموعهی پروژهی تایرانت بود و شیوهی ساخت این ویروس با شیوهی ساخت ویروس تی بسیار شباهت داشت. آلکسیا آشفورد با ترکیب کردن دیانای ورونیکا با ویروس مادر این ویروس را کشف کرد و به دلیل قرار گرفتن این ویروس در زیرمجموعهی پروژهی تایرانت، طبق اصول نامگذاری از پیشوند T استفاده کرد.[۵]
نمسیس نیز یکی از مخلوقات زیرمجموعه از پروزهی تایرانت بود که نام اصلی آن Nemesis T-Type بود که به اختصار نمسیس نامیده میشد. آخرین و قدرتمند ترین نوع از مخلوقات تایرانت، تایرانت T-a.l.o.s بود که کوتاه شدهی عبارت Tyrant-Armored Lethal Organic System به معنی تایرانت زنده، کشنده و زرهدار است.
پروژهی برکین [ویرایش]
ویلیام برکین پروژهای را به سرانجام رساند که زیرمجموعهی هیچ یک از دو پروژهی پیشین شرکت نبود. برکین از تکامل ویروس مادر در ژنوم سلولهای بدن لیسا تریور، ویروسی جدید به نام " ویروس G "را کشف کرد. حرف G بیانگر کلمه Gene است که نمایانگر استخراج این ویروس از ژن یک موجود است. این ویروس نیز هرچند برخلاف ویروس مادر همیشه دارای تاثیر مطلوب بود اما شیوهی انتقال آن از موجودی به موجود دیگر به سادگی ویروس تی نبود؛ علاوه بر این، شخص مبتلا به ویروس جی مرتب به تغییر شکل دچار میشد و حالت پایدار مشخصی نداشت. وجود چشم سوم در مخلوقات مبتلا به ویروس جی، از ویژگیهای این ویروس میباشد. حالت جهش یافتهی ویلیام برکین و کورتیس میلر، مخلوقاتی هستند که زیر مجموعهی مخلوقات پروژهی G محسوب میشوند.[۶]
شعبههای شرکت آمبرلا [ویرایش]
مقر پژوهشی آمبرلا در کوهستان آرکلی [ویرایش]
مقر پژوهشی آمبرلا در کوهستان آرکلی: یک مقر پژوهشی واقع در جنگلهای راکون در دامنهی کوهستان آرکلی که توسط عمارت اسپنسر مخفی شده است. این مقر در درون عمارت اسپنسر قرار داشت و توسط جرج تریور طراحی و ساخته شده بود. آمبرلا بیشتر فعالیتهای پژوهشی پیرامون ویروس تی را در این مقر انجام داد.
مقر آموزشی آمبرلا [ویرایش]
مقر آموزشی آمبرلا: این مقر توسط دکتر جیمز مارکوس مدیریت میشد و مسئول آموزش اشخاص علاقمند و البته بااستعداد بود. ویلیام برکین و آلبرت وسکر در این مقر زیر نظر جیمز مارکوس بودند. در سال 1978، این مقر بسته شد و مارکوس در آنجا باقی ماند تا بر روی پروژهی ویروس تی پژوهشهای خود را تکمیل کند. ده سال بعد، مارکوس به دستور اسپنسر و توسط شاگردان خود ( برکین و وسکر ) کشته شد و در این هنگام زالوی ملکه وارد بدن او شد.
مقر پژوهشی آمبرلا در شیکاگو [ویرایش]
مقر پژوهشی آمبرلا در شیکاگو: مقری که جان، دوست ایدا وانگ پیش از فرستاده شدن به مقر پژوهشی آمبرلا در کوهستان آرکلی، در آنجا کار میکرد. ویلیام برکین به شکل ماهیانه در این مقر حضور مییافت و پیرامون آموزشهای پژوهشی شرکت آمبرلا، در سمینارهای این مقر، شرکت میکرد.
آزمایشگاه زیرزمینی آمبرلا در شهر راکون [ویرایش]
آزمایشگاه زیرزمینی آمبرلا در شهر راکون: این آزمایشگاه مکانی بود که ویلیام برکین برای پروژهی ویروس جی از آن استفاده میکرد. این مقر همچنین به مقر آموزشی آمبرلا متصل بود.
کارخانهی متروک [ویرایش]
کارخانهی متروک: این مقر توسط یک کارخانهی متروکه در شهر راکون، پنهان بود. بیشتر فعالیتهای این مقر در زمینهی تولید دارو و مواد شیمیایی دیگر بود.
بیمارستان شهر راکون [ویرایش]
بیمارستان شهر راکون: آمبرلا، در طبقهی زیرین بیمارستان مرکزی شهر راکون، از یک آزمایشگاه کوچک برخوردار بود. در این مکان تعداد زیادی مخلوق میمون زامبی وجود داشت. همچنین در این آزمایشگاه مواد لازم برای تولید واکسنی برای ویروس تی وجود داشت.
مقر آمبرلا در جزیرهی شینا [ویرایش]
مقر آمبرلا در جزیرهی شینا: جزیرهی شینا نام جزیرهای کوچک در اروپا بود که تمامی این جزیرهی کوچک متعلق به شرکت آمبرلا بود. پژوهشگران و کارکنان آمبرلا در این جزیره زندگی و برای شرکت کار میکردند.
مقر آمبرلا در پاریس [ویرایش]
مقر آمبرلا در پاریس: این مقر، مقر مرکزی آمبرلا در اروپا بود. کلر برای یافتن برادرش به این مقر نفوذ کرده بود که توسط ماموران امنیتی آمبرلا دستگیر میشود. کریستین هانری شخصی است که مسئول پروژههای در حال جریان این مقر بود. در مقر ششم آمبرلا در اروپا، انگل انای-آلفا کشف شد. از استفادهی این انگل به همراه ویروس تی، تایرانتی جدید به نام نمسیس پدید آمد. نمسیس به معنی فرشتهی انتقام بوده و هدف از این نامگذاری، انتقام شرکت آمبرلا از اعضای گروه استارز است.
مقر آمبرلا در جزیرهی راکفورت [ویرایش]
مقر آمبرلا در جزیرهی راکفورت: جزیرهای دورافتاده که در آن آلفرد آشفورد زندگی میکرد. این یک جزیرهی نظامی بود و برخی از زندانیهای آمبرلا به این جزیره فرستاده میشدند. در این جزیره یک مقر آموزشی متعلق به آمبرلا وجود داشت که در زمینهی خلق برخی از مخلوقات فعالیت داشت.
مقر آمبرلا در آنتارکتیکا [ویرایش]
مقر آمبرلا در قطب جنوب: مقری که الکساندر آشفورد برای پیشبرد پروژهی دیانای ورونیکا از آن استفاده میکرد. در این مکان، کلر پس از مدتها جستجوی برادرش، او را مشاهده کرد. کریس پس از این آلکسیا آشفورد را که به ویروس تی.ورونیکا مبتلا بود، شکست داد. وسکر نیز در این مکان به این ویروس ( از درون بدن استیو بورنساید ) دست یافت.
مقر آمبرلا در اقیانوس اطلس [ویرایش]
مقر آمبرلا در اقیانوس اطلس: مقری بیاستفاده واقع در یک جزیره در اقیانوس اطلس. این مقر به دلایل نامشخصی در انجام پروژههایش ناکام ماند و بدون هیچ بحثی این مقر بسته شد که بعد ها برخی از فعالیت های مورفیوس دی دوال در آن انجام پذیرفت.
مقر آمبرلا در روسیه [ویرایش]
مقر آمبرلا در روسیه: این مقر در پوشش یک پالایشگاه نفت قرار داشت. این مکانی بود که پروژهی T-a.l.o.s تکمیل و بعدها توسط کریس و جیل نابود شد. این مقر همچنین مکانی بود که کامپیوتر مرکزی Red Queen در آن قرار داشت.
مقر آمبرلا در آفریقا [ویرایش]
مقر آمبرلا در آفریقا: این مقری بود که در نزدیکی سرزمین زیرزمینی Ndipaya قرار داشت که یکی از پراهمیتترین مقرهای شرکت آمبرلا محسوب میشد. گلهای مادر نیز در این مکان وجود دارند. پس از بسته شدن این مقر در سال 1998، شرکت ترایسل به پیشنهاد آلبرت وسکر، کنترل این مقر را بر عهده گرفت. این مقر همچنین مکانی بود که ویروس مادر در آن ساخته شد و سالها بعد در همین مقر کار بر روی ویروس اوروبروس آغاز گشت.
جزیرهی اسپنسر [ویرایش]
جزیرهی اسپنسر: جزیرهای در اقیانوس آرام که " آلکس وسکر " در آن به پژوهشهای سری میپرداخت.آلکس دوازدهمین نفر از سیزده گزینه ی نهایی پروژه ی کودکان وسکر است. او در جریان پروژه ی کودکان وسکر که توسط اوزول ای اسپنسر طراحی شده بود، قرار گرفت. هدف از این پروژه، ساخت دنیایی جدید بود که در آن انسانهایی با ضریب هوشی بسیار بالاتر و اشتباهاتی بسیار کمتر زندگی می کردند. آلکس نیز از پدر و مادری نخبه متولد شده بود و به اعتقاد اسپنسر، یقینا دارای DNA برتر نیز بود. او در جریان اجرای پروژه، یکی از کمتر کسانی بود که توانست در آزمایش ها موفق شود؛ آزمایش هایی که حتا خودش هم از آن بی خبر بود. او با آموزشهایی که دیده بود، درآینده به استخدام شرکت آمبرلا در آمده و به عنوان پژوهشگر در آنجا مشغول به کار می شود.
از دید اسپنسر، آلکس یکی از مناسبترین گزینههای دارای آبندهی روشن در میان دیگر گزینهها بود. آلکس نیز نسبت به اسپنسر، وفادار نشان داد و اینها سبب شد تا اسپنسر یک پروژهی مخفیانه را به آلکس بسپارد. آلکس مطالعات و پژوهشهای خود را پیرامون ویروسی که از اسپنسر گرفته بود، در این جزیره آغاز کرد و هدف از این پروژه جاویدان کردن اسپنسر بود. آلکس موفق به این کار بزرگ شد، اما خیانت های اسپنسر به او، سبب شد تا راه دیگری را در پیش بگیرد.[۷]
شخصیتهای شرکت آمبرلا [ویرایش]
نوشتار اصلی: فهرست شخصیتهای مرتبط با شرکت آمبرلا
پانویس [ویرایش]
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- ویروس تی(انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/T-Virus
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- جیمز مارکوس(انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/James_Marcus
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- B.O.W(انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/B.O.W.
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- پروژه مادر(انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/Progenitor
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- تایرانت (انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/Tyrant
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- ویروس جی (انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/G-Virus
- ↑ وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- آلکس وسکر (انگلیسی), http://residentevil.wikia.com/Alex_Wesker
منابع [ویرایش]
- ویکیپدیای انگلیسی
- وب گاه تحلیلی بازی رزیدنت ایول- شرکت آمبرلا (انگلیسی)
|
||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||