آلفرد ریچارد اوراژ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آلفرد ریچارد اوراژ
زادروز ۲۲ ژانویهٔ ۱۸۷۳(۱۸۷۳-01-۲۲)
۱۲۵۲ خورشیدی

دکره، وست رایدینگ یورکشیر، انگلستان
درگذشت ۶ نوامبر ۱۹۳۴ (۶۱ سال)
۱۳۲۳
انگلستان
ملیت انگلیسی
دین سنت‌گریز
همسر جین واکر و ریچاردز دوآیت
فرزندان ریچارد و آن

آلفرد ریچارد اوراژ (به انگلیسی: Alfred Richard Orage) (زاده ۲۲ ژانویه ۱۸۷۳ (۱۲۵۱) دکره، یورکشایر، انگلستان ـ درگذشته ۶ نوامبر ۱۹۳۴ (۱۳۰۳) لندن) روشنفکری انگلیسی بود که اینک بیشتر برای ویرایش مجلۀ عصر نو شناخته شده است. مادامی‌که در مدرسه‌ای در لیدز آموزگار بود، علائق گوناگونی را دنبال می‌کرد که افلاطون، حزب خودمختار کارگر و الهیات را در برمی‌گرفت. در ۱۹۰۰ (۱۲۷۹) به هولبروک جکسون برخورد و سه سال بعد آنها با هم باشگاه هنرهای لیدز را بنیاد نهادند که مرکز فرهنگ مدرنیست در بریتانیای پیش از جنگ جهانی اول شد. در ۱۹۰۵ (۱۲۸۴)، اوراژ از آموزگاری استعفا داد و به لندن نقل مکان کرد. آنجا در ۱۹۰۷ (۱۲۸۶) مجلۀ هفتگی عصر نو را خرید و نخست با هولبروک جکسون به بیرون دادن این مجله همت گماشت و یکی از شخصیتهای پرنفوذ در سیاست سوسیالیستی و فرهنگ مدرنیستی، به ویژه در اوج آوازۀ مجله پیش از جنگ جهانی اول گشت. (۱)

اوراژ در ۱۹۲۴ (۱۳۰۲) عصر نو را فروخت و به فرانسه رفت تا با جورج ایوانویچ گورجیف، آموزگاری معنوی که پی.دی. آسپنسکی به او معرفی کرده بود، مطالعه کند. پس از گذراندن آموزش ابتدایی سیستم گورجیف، اوراژ از سوی گورجیف در مقام دستیار دکتر اس. به امریکا فرستاده شد تا کلاسهای آموزش سیستم تازۀ تکامل بخشیدن به خود را که روی کار هماهنگ کارکردهای اندیشمندی، عاطفی و متحرک تأکید داشت، به راه اندازند. از این گذشته، اوراژ در ترجمۀ نخستین نسخۀ همه و همه چیز گورجیف و همین‌طور ملاقات با مردمان برجسته از روسی به انگلیسی کار کرد؛ با این حال، هیچکدام از آنها در دوران زندگی آن دو به چاپ نرسیدند.

در ۱۹۲۷ (۱۳۰۶)، همسر اولش جین درخواست طلاق او را پذیرفت و اوراژ در سپتامبر با ریچاردز دوآیت (۱۹۰۱- ۱۹۸۵) ازدواج کرد که در کتابفروشی سان‌رایز ترن جایی‌که گورجیف سیستم خود را آموزش می‌داد کار می‌کرد. اوراژ و جسی دو فرزند، یک پسر و یک دختر، به نامهای ریچارد و آن به دنیا آوردند. در حالی‌که هنوز در نیویورک بود، اوراژ و جسی اغلب به شخصیتهای نامدار مانند پل رابسون که توری از لندن را انداخته بود، جا می‌دادند. در ۱۹۳۰ (۱۳۰۹) مجلۀ هفتگی انگلیسی نو را به راه انداخت و تا زمان مرگش در نوامبر ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) در لندن ماند. (۲)

اوایل زندگی[ویرایش]

جیمز آلفرد اوراژ در دکره نزدیک هاروگیت در وست رایدینگ یورکشایر در خانواده‌ای سنت‌گریز دینی به دنیا آمد و معمولاً او را دیکی می‌نامیدند و او نام میانی خود جیمز را دورافکند و به جای آن ریچارد را برگزید. در بیست‌ویک‌سالگی آموزگار دبستانی در لیدز شد و به بنیاد نهادن شاخۀ حزب خودمختار کارگر لیدز در ۱۸۹۴ (۱۲۷۳) کمک کرد، و از ۱۸۹۵ تا ۱۸۹۷ (۱۲۷۴-۷۶) برای ستون هفتگی ادبی روزنامۀ رهبر کارگر قلم زد. اوراژ دیدگاهی فلسفی را به روزنامه آورد و به ویژه به اندیشۀ افلاطون و ادوارد کارپنتر می‌پرداخت. در کل اوراژ هفت سال از زندگی خود را (۱۸۹۳-۱۹۰۰) به پای مطالعۀ افلاطون گذاشت؛ هفت سال از زندگی خود را (۱۹۰۰-۱۹۰۷) هم به پای مطالعۀ فلسفۀ نیچه گذاشت؛ از ۱۹۰۷ (۱۲۸۶) تا ۱۹۱۴ (۱۲۹۳) شاگرد ماهابهاراتا شد. (۳)

در اواخر سالهای ۹۰ سدۀ نوزدهم میلادی از توهمی که نسبت به سوسیایسم قراردادی داشت بیرون آمد و برای مدتی به الهیات روآورد. در ۱۹۰۰ (۱۲۷۹) در یک کتابفروشی در لیدز به هولبروک جکسون برخورد و نسخه‌ای از باگواد گیتا را به او قرض داد. در عوض جکسون چنین گفت زردشت نیچه را به او قرض داد که باعث شد از آن پس به مطالعۀ ژرف آثار نیچه بپردازد. در ۱۹۰۳ (۱۲۸۲)، اوراژ، جکسون و آرثور پنتی باشگاه هنرهای لیدز را که باشگاهی سرزنده و موفق بود بنیاد نهادند، با این نیت که کار اندیشمندان رادیکال از جمله جی.بی. شاو را که اوراژ در ۱۸۹۸ (۱۲۷۷) دیده بود، و همین‌طور هنریک ایبسن و نیچه را ارتقا بخشند. در این دوره او به عقاید سوسیالیستی بازگشت، اما تا ۱۹۰۶ (۱۲۸۵) دیگر عزم جزم کرده بود که سوسیالیسم کارپنتر را با نیچه و الهیات درهم‌آمیزد. کانونمند شدن روی این و حضور بیتریس هیستینگز، جین همسرش را که با او در علاقه‌اش به الهیات و زیبایی‌شناسی فعالیتهای آغازین اوراژ در باشگاه هنرهای لیدز سهیم بود، سرخورده کرد ولی با طلاق موافقت نکرد و در عوض رفت که با هولبروک جکسون زندگی کند و بقیه زندگی خود را در مقام زنی کاردان در سنت ویلیام موریس گذراند. در ۱۹۰۶ (۱۲۸۵) بیتریس هستینگز که نام واقعیش امیلی آلیس‌های بود، زن زیبای بیست و شش سالۀ چشم سبزی با بلندپروازی‌های ادبی همه جا با اوراژ دیده می‌شد و در نهایت یکی از نویسندگان مجلۀ عصر نو شد. در یک سال بعد رابطۀ آنها بسیار نزدیک می‌شود و به قول بیتریس هستینگز "... آفرودیت به بهای ما خود را سرگرم می‌کرد." (۴)

اوراژ انگاره‌های تازه‌اش را در چندین کتاب کندوکاو کرد. او ابرمردم (ابرانسان) نیچه را استعاره‌ای برای "حالت عالیتر آگاهی" می‌دید که متافیزیک در جستجویش بود و کوشید مسیری برای آن تعریف کند و اصرار داشت که این باید نفی تمدن و اخلاق قراردادی را دربربگیرد. در عوض از راه بزرگداشت دیونیسوس در این جهت حرکت کرد که خود را نه مدافع سوسیالیسم قانون‌مدار که جنبشی آنارشیستی اعلام کند.(۵)

در مدت یک سال ۱۹۰۶-۱۹۰۷ سه کتاب منتشر کرد، آگاهی: جانور، آدم و ابرآدم بر پایۀ تجربه‌اش با الهیات، فردریک نیچه: روح دیونیسوسی عصر و نیچه در طرحهای کلی و گفته‌های کوتاه. نقد عقلی الهیات او پاسخی را از سوی مجلۀ الهیات برانگیخت و او در ۱۹۰۷ (۱۲۸۶) ارتباط خود را با آن جامعه گسست. دو کتابش در بارۀ نیچه نخست در انگلستان به عنوان آشنایی سیستماتیک با اندیشۀ نیچه‌ای به چاپ رسید. (۶)

ویراستاری در لندن[ویرایش]

در ۱۹۰۶ (۱۲۸۵)، اوراژ از آموزگاری استعفا داد و با دنباله‌روی از آرثور پنتلی، دوست باشگاه هنرهای لیدز خود به لندن رفت. اوراژ کوشید لیگی برای نوزایی سیستم اتحادیۀ صنفی بیشتر به صورتی که ویلیام موریس توصیف کرده بود، راه‌اندازی کند.

شکست در این پروژه او را برانگیخت تا با پشتیبانی جورج برنارد شاو، مجلۀ هفتگی عصر نو را با همیاری هولبروک جکسون بخرد. به زودی این مجله را به دریافتش از محل برخورد دادوستد آرا در بارۀ سیاست، ادبیات و هنرها تبدیل کند. هر چند بیشتر نویسندگان فابینی بودند، ولی اوراژ می‌کوشید خود را از سیاست آنها دور نگاه دارد و مجله پهنۀ گسترده‌ای از دیدگاههای سیاسی را بازنمایی می‌کرد. در حالی‌که اوراژ در بارۀ نیاز به آرمان‌شهرگرایی بحث می‌کرد، مجله به سیاست پارلمانی یورشی برد. از این گذشته اوراژ به رهبری اتحادیه‌ها حمله می‌کرد در عین حال که از سندیکالیسم تا اندازه‌ای پشتیبانی می‌کرد و می‌کوشید آنها را سیستم اتحادیه صنفی درهم‌آمیزد. نتیجۀ درآمیختن این دو دیدگاه سوسیالیسم اتحادیۀ صنفی، گونه‌ای فلسفۀ سیاسی بود که او از ۱۹۱۰ (۱۲۸۹) به بحث در بارۀ آن پرداخت.

از ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ (۱۲۸۷-۱۲۹۳) عصر نو بی‌تردید مهمترین مجلۀ کوچک در بریتانیا بود. در پیشگامی آوانگارد بریتانیای، از وورتیسیسم (جنبش هنری الهام گرفته از کوبیسم و فوگردشگری) تا ایماژیسم (جنبشی در شعر با تأکید روی نگاره‌سازی و زبان روشن). برخی از نویسندگان این دوره عبارتند از: تی.ای.هولمه، ویندهم لوئیس، ارزا پاند، هربرت رید و بسیاری دیگر. جدا از نبوغ بی‌تردیدش در مقام ویراستار، در بارۀ استعداد واقعی اوراژ می‌توان گفت که او گفت‌گوگرا و "گردهم آورندۀ" مردمان بود. در سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ (۱۲۸۴-۱۲۸۹) مدرنیست‌های لندن پراکنده بودند و از ۱۹۱۰ تا پیش از جنگ جهانی اول در سایۀ اوراژ، حس "جنبشی" واقعی و پاکنهاد میانشان آفریده شد. به گفته‌ای دیگر اوراژ با موفقیت فورومی را گردانید که دست‌کم گونه‌ای همانندی را میان فلسفه‌ها و آداب هنری که در ظاهر بسیار با هم فاصله داشتند و در آن زمان پدید می‌آمدند، فرض می‌داشت (و شاید حتی آن را آفرید).

سیاست اوارژ[ویرایش]

اوراژ خود را سوسیالیست اعلام می‌کرد و از جورجس سورل در این بحث پیروی می‌کرد که اتحادیه‌ها باید سیاست تهاجمی فزاینده‌ای را نسبت به موضوعاتی مانند دستمزدها و شرایط کار دنبال کنند. نظامی‌گری فزایندۀ اتحادیه‌ها را در عصر پیش از جنگ تأیید می‌کرد و به نظر می‌رسد در باور سورل به ضرورت اعتصاب عمومی که اتحادیه کارگری آن را رهبری کند، و به وضعیت نوتکاملی برسد، سهیم بود. (۸). با این حال، از دید اوراژ قدرت اقتصادی پیش از قدرت سیاسی می‌آمد و اصلاحات سیاسی بدون اصطلاحات اقتصادی بی‌ثمر می‌نمود. (۹)

در شماره‌های اول عصر نو، اوراژ از جنبش آزادی زنان پشتیبانی می‌کرد، اما با برجسته‌تر و ستیزه‌جوتر شدن اتحادیۀ اجتماعی و سیاسی زنان به شکل فزاینده‌ای با این جنبش دشمنی ورزید. پس از ۱۹۱۰ (۱۲۷۹) دیگر مقالاتی در دفاع از آزادی زنان به چاپ نرسانید، اما به شعلۀ بحثهایی که در ستون همخوان در بارۀ این موضوع درمی‌گرفت می‌دمید.

در زمان جنگ جهانی اول، اوارژ از منافع طبقۀ کارگر دفاع می‌کرد. در ۶ اوت ۱۹۱۴ (۱۲۹۳) در یادداشتهای هفتۀ عصر نو نوشت: "... ما بر این باوریم که انگلستان ناگزیر است به راه سوسیالیسم رود، همان‌طور که سوسیالیسم برای کل دنیا ضروری است." در ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) در اثر به چاپ رسیدۀ آرمانهای سیاسی، برتراند راسل برای نخستین بار به سوسیالیسم اتحادیۀ صنفی اوراژ اشاره می‌کند. (۱۰) در ۱۴ نوامبر ۱۹۱۸ (۱۲۹۷)، اوراژ از پیمان ورسای خبر داد: "... جنگ جهانی بعدی، اگر متأسفانه قرار باشد جنگ دیگری از راه رسد، به احتمال بسیار زیاد در چارچوب مفاد و شرایطی روی خواهد داد که به پیمان صلح کنونی پیوست شده است." در پایان جنگ، اوراژ متقاعد شده بود که سختیهای طبقۀ کارگر نتیجۀ سیاستهای پولی بانک‌داری و حکومت است. اگر بریتانیای بزرگ می‌توانست پوند را از معیار طلا در زمان جنگ بردارد و معیار طلا را یک بار دیگر پس از جنگ از نو جابیندازد، آن‌گاه معیار طلا به اندازه‌ای که جرگه‌سالاران (الیگارشی) انگشت‌شمار پولی می‌خواهند پرولتاریا باور کند، لازم نخواهد بود. در ۱۵ ژوئیۀ ۱۹۲۰ (۱۲۹۹) اوراژ نوشت: "... نخست ما باید بپذیریم که دریافتن موضوع پول دشوار است. وجود آن نیت جرگه‌سالاران انگشت‌شماری است که دنیا را به یاری آن اداره می‌کنند." (۱۱)

پس از جنگ جهانی اول، او زیر نفوذ سی.اچ. دوگلاس قرار گرفت و پشتیبان اعتبار سوسیال شد. در ۱ ژانویه ۱۹۱۹ (۱۲۹۸)، نخستین مقالۀ دوگلاس را به نام دیدگاه مکانیکی اقتصاد، در عصر نو به چاپ رسانید. (۱۲)

با گورجیف[ویرایش]

اوراژ پی.دی. آسپنسکی را که انگاره‌هایش تأثیر ماندگاری روی او گذاشت در ۱۹۱۴ (۱۲۸۳) ملاقات کرد. در ۱۹۲۱ (۱۳۰۰) وقتی آسپنسکی به لندن رفت، اوراژ حضور در سخنرانیهای او در بارۀ "پاره‌های آموزه‌ای ناشناخته" را آغاز کرد که دیرتر در قالب در جستجوی معجزه‌آسا به چاپ رسید. از این دیدگاه اوراژ علاقه‌اش به ادبیات و هنر را بیشتر و بیشتر از دست داد و توجه خود را از دهۀ بیست میلادی بیشتر به پرسشهای نظریه و آداب عرفان کانونمند کرد، بی‌آنکه ناگزیر از دنیا بگریزد. نامه‌نگاری او با هاری هودینی در بارۀ این موضوعات او را واداشت تا انگاره‌های زندگی پس از مرگ را کندوکاو کند. او به این انگاره بازگشت که راستی‌ودرستی‌ها (حقایق) مطلق جایی وجود دارند و احساس می‌کرد که آنها در ماهابهاراتا گنجانیده شده‌اند.

در فوریه ۱۹۲۲ (۱۳۰۱) آسپنسکی اوراژ را با گورجیف آشنا کرد و به دنبال آن اوراژ عصر نو را فروخت و به پاریس رفت تا در نهاد هماهنگ تکامل مردم به مطالعه پردازد. در ۱۹۲۴ (۱۳۰۳) اوراژ از سوی گورجیف به دستیاری گرداندن گروه‌های مطالعه در امریکا گمارده شد. او به مدت هفت سال سیستم گورجیف را در امریکا آموزش داد. گورجیف در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۰ (۱۳۱۹) وارد نیویورک می‌شود و اوراژ را پس از چند سال آموزش انگاره‌هایش در نیویورک برکنار کرد و گروه‌هایش را از هم پاشانید زیرا بر این باور بود که اعضای آن به شکل نادرستی آموزش دیده‌اند و با این سوءدریافت کار می‌کردند که مشاهدۀ خود را می‌توان بدون به یاد آوردن خود یا در حضور عواطف منفی تمرین کرد. به اعضا اجازه داده شد که پس از سوگند خوردن که دیگر با اوراژ ارتباط نخواهند داشت به مطالعه با گورجیف ادامه دهند (و طنز ماجرا در این است که خود اوراژ هم این سوگند را خورد). با شنیدن آنکه اوراژ هم پای آن پیمان را امضاء کرده است، گورجیف گریسته. گورجیف زمانی اوراژ را دوست و برادر خود می‌دانسته و جسی را انتخاب بدی برای همسری با اوراژ می‌پنداشته است. اوراژ به شدت سیگاری بود و جسی سخت باده‌نوشی می‌کرد. (۱۳)

اوراژ، آسپنسکی و دالی کینگ بر برخی از جنبه‌های سیستم گورجیف تأکید داشتند در حالیکه جنبه‌های دیگر را نادیده می‌گرفتند. بنا به خود گورجیف، اوراژ روی مشاهدۀ خود تأکید داشت. در هارلم نیویورک، جین تومر، یکی از شاگردان اوراژ در گرینویچ ویلج و بخشی از نوزایی (رنسانس) هارلم، از کار گورجیف برای برخورد با پرسش نژادگرایی بهره می‌برد. (۱۴)

اوراژ در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۰ (۱۳۰۹) با کشتی واشنگتن از انگلستان به سوی نیویورک راه می‌افتد و ۸ ژانویه ۱۹۳۱ (۱۳۱۰) در ساعت نه و نیم صبح به آنجا می‌رسد. روز بعد در حالی‌که در هتل ایروینگ اقامت داشت، نامه‌ای به گورجیف می‌نویسد و برنامۀ چاپ همه و همه چیز را برایش در آن فاش می‌کند و قول میزان چشمگیری پول به او می‌دهد. (۱۵)

در ظهر ۲۱ فوریه ۱۳۱۰ در شهر نیویورک، اچمد عبدالله، ا.ک.ا. نادر خان محرمانه به اوراژ می‌گویند که گورجیف را در تبت دیده‌اند و آنجا گورجیف ا.ک.ا لاما دورجیف عامل حکومت تزاری و آموزشگر دالای لاما بوده است. (۱۶)

پس از جدایی از گورجیف، اوراژ با جسی به انگلستان بازمی‌گردد. در سلسلۀ سوم نوشته‌ها که به شکلی خصوصی منتشر شد؛ گورجیف در بارۀ اوراژ و همسرش جسی می‌نویسد: "... ماجرای عاشقانه‌اش به آنجا کشیده شد که با کتابفروش سان‌رایز ترن، زن امریکایی جوان نازپرورده که نسبتی با جایگاهش نداشت، ازدواج کند..." (۱۷)

سالهای آخر[ویرایش]

در ماه مه ۱۹۳۰ (۱۳۰۹)، اوراژ به انگلستان بازگشت و به شکلی جدی درگیر موضوعات سیاسی شد و در جرقه زدن دوباره به جنبش اعتبار سوسیال نقش مهمی بازی کرد. در ۸ ژانویه ۱۹۳۱ (۱۳۱۰) برای دیداری کوتاه مدت به نیویورک می‌رود تا به مطالبات تازۀ گورجیف پاسخ دهد. بنا به اعتراف اوراژ به همسرش، او پس از پایان بهار دیگر سیستم گورجیف را به هیچ گروهی آموزش نمی‌دهد. در ۱۳ مارس ۱۳۱۰ اوراژ برای بدرقۀ گورجیف که به پاریس بازمی‌گشت به بندر می‌رود و او و همسرش در ۳ ژوئیۀ همان سال به انگلستان بازمی‌گردند. هنگام بازگشت به انگلستان اوراژ در آوریل ۱۳۱۱ مجلۀ تازه‌ای به نام هفته‌نامۀ انگلیسی نو راه می‌اندازد که با آغاز ۱۳۱۲ دیگر مجلۀ جاافتادۀ موفقی با بخش نقد می‌شود، اما با شروع افت بزرگ اقتصادی برای چاپ آن در تنگنای مالی قرار می‌گیرد. در ۱۸ مه ۱۳۱۲ اوراژ نخستین شعر دیلان توماس به نام و مرگ قلمرویی نخواهد داشت را چاپ می‌کند. در سپتامبر ۱۳۱۲ جسی دخترشان آن را به دنیا می‌آورد. در ژانویه ۱۳۱۳ سناتور برونسون کاتینگ در سنا امریکا می‌گوید که برنامۀ اعتبار سوسیال اوراژ بخشی از ابزارهای سیاستهای اقتصادی روزولت بوده است؛ اخبار آن در ۲ فوریه هفته‌نامۀ انگلیسی نو پدیدار می‌شود. در آغاز اوت ۱۹۱۳، گورجیف از اوراژ می‌خواهد نوید فرارسیدن خوبی را از نو ویرایش کند. در اوت ۲۰، اوراژ آخرین نامه‌اش را به گورجیف می‌نویسد: "آقای گورجیف عزیز، چیز زیادی برای ویرایش نیافتم..." (۱۸)

در پایان زندگی، اوراژ دچار دردی شدید زیر قلبش شد که دو سالی پیش از آن دردی کارکردی تشخیص داده شده بود و پس از آن اوراژ دیگر دنبال درمان نرفت.

او داشت روی اعتبار سوسیال کار می‌کرد و یک سخنرانی در بارۀ "دارایی به وفور" برای پخش کار می‌کرد. هنگام پخش، درد شدیدی را تجربه می‌کند اما به سخنرانی خود ادامه می‌دهد، انگار نه انگار که چیزی روی داده. پس از بیرون آمدن از استودیو، شامگاه را با همسر و دوستانش می‌گذراند و برنامه می‌ریزد که روز بعد به دکتر برود. با رسیدن به خانه پس از نیمه شب به بستر می‌رود و در خواب از این دنیا رخت برمی‌بندد. (۱۹)

در ۶ نوامبر ۱۳۱۳، گورجیف در نیویورک بود که تلگرامی دریافت می‌کند "... از لندن که در آن گفته شده که آقای اوراژ صبح همان روز درگذشته." (۲۰) با شنیدن خبر مرگ اوراژ گورجیف دعوت زیر را به عمل می‌آورد: "الان از مرگ آقای اوراژ باخبر شدم که سالها راهنما و آموزگار شما و دوست دنیای درونی و جوهری من بود. از شما دعوت می‌کنم که در شامگاه نه نوامبر در ساعت ۹ در استودیوی دوشیزه بنتلی در تالار کارنگی برای بزرگداشت او و ایراد سخنانی به یادش گردآیید که در طول آن برخی از موسیقی‌های مورد علاقۀ او و برخی از قطعاتی که من در زمان اقامت او در پریوره ساختم و به او تقدیم کردم، نواخته می‌شود." (۲۲) در ۷ دسامبر ۱۳۱۳ در نامه‌ای به ارزا پاند، تی.ای. لورنس اندوه خود را از مرگ ا.آر.اوراژ بیان می‌کند. (۲۲) شاگردان پیشین سیستم گورجیف اوراژ انیگرام را روی سنگ گورش را نقش زدند.

آثار[ویرایش]

  • فردریک نیچه، روح دینوسیوسی عصر (۱۹۰۶) (۲۳)
  • نیچه در طرحهای کلی و گفته‌های کوتاه (۱۹۰۷) (۲۴)
  • اتحادیه‌های صنفی ملی: کندوکاوی در نظام دستمزد و برون رفت (۱۹۱۴)، ویراستار، مقالات عصر نو
  • الفبای اقتصاد (۱۹۱۸)
  • خوانندگان و نویسندگان (۱۹۱۷-۱۹۲۱) (۱۹۲۲) (۲۵)
  • تمرینها و مقالات روانشناسانه (۱۹۳۰)
  • هنر خواندن (۱۹۳۰)
  • در بارۀ عشق، اقتباس آزاد شکل تبتی (۱۹۳۲)
  • گزیدۀ مقالات و نقدها (۱۹۳۵) با ویرایش هربرت رید و دنیس سورا
  • نوشته‌های سیاسی و اقتصادی، از "هفته‌نامۀ انگلیسی نو" ۱۹۳۲-۳۴، با بخش مقدماتی از "عصر نو ۱۹۱۲" (۱۹۳۶) ویرایش مونتگومری بوچارت با توصیۀ موریس موریس کولبورن، تی.اس. الیوت، فیلیپ مرت، ویل دیسون و دیگران.
  • مقالات و گفته‌های کوتاه (۱۹۵۴)
  • ذهن فعال ـ ماجراجویی‌هایی در هشیاری (۱۹۵۴)
  • اوراژ در مقام منتقد، ویرایش والاس مارتین
  • آگاهی: جانور، آدم و ابرآدم (۱۹۷۸)
  • ا.آر. اوراژ تفسیر همه و همه چیز گورجیف ویرایش سی.اس. نات.