آراتا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

آراتا یا ارتّه نام سرزمینی است که در منابع سومری (و به تبع آن در منابع اکدی) آمده و داستان های مربوط به اِنمرکار (Enmerkar) و لوگالباندا (Lugalbanda) حول این منطقه می چرخد. اولی به عنوان تاسیس کننده ی اسطوره ای شهر اوروک و دیگری به عنوان دومین پادشاه اوروک در فهرست شاهان این شهر.

اشاراتی در ادبیات سومری[ویرایش]

در ادبیات سومری ارتّه اینگونه شناخته می شود:

1. ارتّه بسیار شگفت انگیز و مملو از منابع طلا، نقره، لاجورد و دیگر فلزات گرانبهاست، و همچنین صنعتگرانی ماهر برای کار با این فلزات دارد.

2. سرزمینی دور از دسترس است که به سختی می توان به آن سفر کرد.

3. ارتّه موطن اصلی الهه ی بزرگ سومری، اینانا می باشد، که حمایت خود را از ارتّه به اوروک منتقل کرده است.

4. ارتّه توسط اِنمِرکار فتح شده است.

ارتّه در ادبیات سومری[ویرایش]

انمرکار و فرمانروای ارته: اینانا نخست در ارتّه ساکن بود، اما انمرکار، فرمانروای اوروک بیشتر از فرمانروای ارتّه (که نامش در این حماسه آورده نشده) به او نیاز می برد. انمرکار از ارتّه می خواهد که مطیع اوروک شود، و سنگ های کوهی را [برای تقدیم] پایین بیاورد، طلا، نقره و لاجورد به اوروک بفرستد، همراه با سنگ معدن "kugmea" (احتمالا عقیق) تا در آن شهر معبدی بسازند. اینانا به انمرکار مشورت می دهد که فرستاده ای نزد فرمانروای ارتّه بفرستد، کسی که باید کوه های "Zubi" را طی کند، شوش، انشان و هفت رشته کوه را پشت سر بگذارد تا به ارتّه برسد. ارتّه در جواب غلات انبوه طلب می کند؛ با این حال اینانا از اوروک حمایت می کند و در ادامه ارتّه خواسته های اوروک را انجام می دهد و در نهایت فرمانروای ارتّه از اوروک می خواهد که دست به حمله نبرد و در عوض پهلوانی بفرستد تا در مبارزه ای تن به تن با پهلوان ارتّه ای نتیجه مشخص شود، و در پایان با حمایت خدای ایشکور (Ishkur) و رویاندن غله های ارتّه، فرمانروای ارتّه دلگرم می شود.

انمرکار و اِن-سوهگیر-انا (En-suhgir-ana): برخلاف حماسه ی قبلی در اینجا فرمانروای ارتّه که از همان آغاز با نام ان-سوهگیر-انا خوانده می شود (شاید با فرمانروای ارتّه در داستان پیشین تفاوت داشته است) از انمرکار می خواهد که اینانا را به ارتّه بفرستد و با این کار اوروک را تسلیم کند. انمرکار نمی پذیرد و شورای شهر ارتّه هم این درخواست را رد می کنند، پس ان-سوهگیر-انا کاهن-جادوگری را به اوروک می فرستد تا آن شهر را از بارداری و رویش محروم کند، اما یکی از ایزدبانوان، کاهن را شکست می دهد و می کشد و از این رو ان-سوهگیر-انا ترسیده و اذعان به برتری انمرکار می کند و او را می ستاید و از خواسته ی خود بازمی گردد.

لوگال باندا در کوه هوروم (Hurum): لوگال باندا که جانشین انمرکار است پس از طی کردن کوهستان ها همراه با ارتش اش به جنگ با فرمانروای ارتّه رفته است. او در راه به سختی بیمار می شود و افرادش ترک اش می کنند تا بمیرد، ولی او با کمک خدایان و طی کردن مراحلی افسانه ای بهبودی کامل می یابد و به اوروک باز می گردد.

لوگال باندا و پرنده ی انزود (Anzud): لوگال باندا که بنا به دلایلی نامعلوم در بیابان از خواب برخواسته به کمک پرنده ی انزود (شبیه سیمرغ) دوباره به ارتش اش می پیوندد. هنگامی که ارتش انمرکار از مهاجمان خارجی شکست می خورد، از لوگال باندا تقاضا می کند که به ارتّه برود و از اینانا کمک طلب کند. او از کوه ها می گذرد، انشان را پشت سر می گذارد و به ارتّه می رسد، جایی که اینانا کمک اش می کند. اینانا به او راهکارهایی را نشان می دهد که در متن اسطوره کاملا مشخص نیست، ولی در پایان می دانیم که اوروک برج و بارویی از لاجورد سبز ارتّه ای ساخته است که از "معدن قلعی که در کوه های آن درخت سرو می روید" آورده شده است.

دیگر متون سومری[ویرایش]

شعر ستایش شولگی (Shulgi): "من آن را با جواهرات شبیه [گنجینه های] ارتّه ی مقدس پر میکنم"

زورق شولگی و نینلیل (Ninlil): "ارتّه، کاملا مملو از جواهرات و گنج ها"

یک ضرب المثل سومری: "هنگامی که مقامات خردمند اند، و فقرا وفادارهستند، این از برکات آثار ارتّه است."

ضرب المثلی دیگر: "هنگامی که مقامات خردمند اند، و فقرا باگذشت، این از برکات آثار ارتّه است."

سرود هِندورسانگا (Hendursanga): "به طوری که ارتّه پایمال خواهد شد (؟)، لوگال باندا بر قول تو (هندورسانگا) خواهد ایستاد."

سرود نیسابا (Nisaba): "در ارتّه او (:خدای انکی/Enki؟) بر E-zagin (معبد لاجورد) جای دارد در دسترس نیسابا."

ساختمان معبد نینگیرسو (ninngirsu): "ناب و خالص همچون کِش (Kesh) و ارتّه"

تیگی (Tigi) به سوئن (Suen): "در معبد قلبم است که من (اینانا) در شادی هستم همچون ارتّه"

اینانا و ایبه (Ibeh): "کوه های غیر قابل دسترس ارتّه"

گیلگمش و هوواوا (Huwawa): "آنها راه را می شناسند، حتی تا به ارتّه"

سرود معبد: ارتّه "محترم" است

سرود معبد کِش: ازته "مهم" است

غمنامه ی اور: ارتّه "بانفوذ (مشاور)" است

فرضیه های مکان شناسی[ویرایش]

محققین در اوایل قرن بیستم ارتّه را لقبی احتمالی برای شهر سومری شوروپاک (Shuruppak) عنوان کردند، شهری که با خدای انلیل ارتباط داشته. هرچند که زیاد مورد توجه باقی نماند. به هرحال ارتّه تنها از طریق افسانه ها شناخته شده است، افسانه هایی که ما را به این طریق راهنمایی می کنند:

1. مسافران باید از طریق شوش و منطقه ی کوهستانی انشان به ارتّه بروند.

2. ارتّه مکانی است که معادن فراوان سنگ های قیمتی و جواهرات، از قبیل لاجورد دارد.

3. دسترسی اوروک به این شهر از طریق راه آبی هم ممکن است، اما مسیری طولانی ست.

4.البته به اندازه ای هم نزدیک هست که در هزاره ی سوم پیش از میلاد سومری ها بتوانند به آنجا لشگر بکشند.

در 1963 ساموئل نوح کرایمر با ترجمه ی حماسه "لوگال باندا در کوه هوروم" این طور نتیجه گیری کرد که هوروم می تواند با هوری‌ها ارتباط داشته باشد، بنابراین ارتّه باید جایی در اطراف دریاچه ارومیه باشد. که البته تنها در حد یک ایده ی اولیه باقی ماند.

برخی دیگر پیشنهاد می دهند که این سرزمین باید جایی در مسیر خراسان بزرگ به عراق باشد، سرزمینی پشت کوه های زاگرس و در مناطق شمالی ایران (با توجه به فرهنگ های باستانی آسیای میانه)، اما نکته اینجاست که انشان پایین تر از این مسیر قرار دارد و دوم آنکه در آن زمان امکان حمله ی نظامی سومر به آن مناطق وجود نداشته است.

در 1973 گروه باستان شناسی که تل ملیان در استان فارس (در فاصله 550-600 کیلومتری جنوب شرق اوروک) را کاوش می کردند، اظهار کردند که این منطقه ی باستانی باید همان انشان عیلامی باشد، هرچند به طور دقیق نمی توان این مدعا را اثبات کرد، اما مطمئنا انشان باستانی در همین محدوده و در میان کوه های استان فارس قرار داشته است. با این اوصاف ارتّه باید جایی در استان های جنوبی ایران باشد، همچون شهر سوخته زابل و شهداد کرمان بوده باشد.

با توجه به کشف تمدن جیرفت در سال های اخیر (2000-2001) و با استناد به ریشه های بسیار قوی تمدنی این منطقه و همسانی ظواهر آن با ارتّه ی متون سومری، دکتر یوسف مجیدزاده، سرپرست هیات کاوش های باستانی جیرفت، این تمدن را همان ارتّه ی باستانی می داند.

با این حال از 1973 به بعد دانشمندانی چون هانسمن (Hansman) هم تذکر داده اند که این نظرات بیش از حد بر پایه ی حدس و گمان است و باید به افسانه ای بودن ارتّه در متون سومری هم توجه کرد.

از طرفی برخی از محققین هم ارتّه را با Āraṭṭa یا Arāṭṭa سنسکریت که در مهاباراتا ذکر شده برابر می دانند، سرزمینی که بیش از همه با آرارات و اورارتو باستانی (شمال ایران، ارمنستان، آذربایجان و شرق ترکیه) مقایسه می شود.

از طرفی جهانشاه درخشانی که نظریه ی بومی بودن آریاییان در فلات ایران را مطرح کرده است، اعتقاد دارد که ارتّه باید جایگاه آریایی هایی همچون پارس ها و مادها باشد. تا پیش از این گمان می شد کهن ترین سند مربوط به حضور آنها در منطقه مربوط به قرن 8 پیش از میلاد و اندکی پیش از آن است (بنا بر متون آشوری)، اما درخشانی می گوید که این حضور بسیار پیش از این تاریخ در منابع بین النهرینی هم آمده است، برای مثال او به نام پرشی یا parhasi اشاره می کند و آنها را با اسناد متقن همان پارسیان باستانی می خواند که در هزاره سوم پیش از میلاد حوالی جیرفت کنونی می زیسته اند، هرچند مجیدزاده هم این منطقه را ارتّه می داند، اما اشاره ای به آریاییان نکرده است. درضمن این نکته ی دور از نظر مانده را هم باید یادآور شد که هرودوت، تاریخ نگار یونان باستان آورده است که پارسیان در گذشته خود را Artaians یا Artaioi می خوانده اند. از این رو شاید ارتّه و پَرَشی یکسان و در جیرفت کنونی بوده اند. یعنی ارتّه موطن اصلی آریایی های نخستین باشد!

البته این افسانه از نظری هم بسیار مهم جلوه می کند: سومری ها اصل خود را از شرق سومر می دانند و خود را مهاجر معرفی کرده اند و مهم ترین خدای خود، اینانا را ارتّه ای معرفی می کنند. (ایزد بانویی که همراه با تموز (اسطوره) بنمایه ی جشن نوروز را شکل می دهند، جشنی ایرانی، همسان اینانا و تموز، سیاوش و سودابه را در ایران داریم که آن هم آیینی بسیار کهن و باستانی دارد.) از طرفی خط سومری که امروزه نخستین خط جهان خوانده می شود (هنوز قدمت خط جیرفتی تعیین نشده است) دارای هزوارش هایی است که برای نخستین خط بسیار عجیب به نظر می رسد و خود باید از خطی دیگر گرفته شده باشد، نشانه ای که اشاره به خطی کهن تر می کند. نشانه های از این دست زیاد است که سومری ها خود از جایی در پس کوه های زاگرس و شاید همان ارتّه ی باستانی کوچ کرده باشند.


منابع[ویرایش]

Black, Jeremy (1998). Reading Sumerian Poetry. Cornell University Press. p. 136. ISBN 0-8014-3339-8.

Black, J.A., Cunningham, G., Ebeling, J., Flückiger-Hawker, E., Robson, E., Taylor, J., and Zólyomi, G. (1998–2006). "The Electronic Text Corpus of Sumerian Literature". Oxford. Archived from the original on 11 April 2008. Retrieved 2008-03-15.

Cohen, Sol (1973). Enmerkar and the Lord of Aratta. Ph.D. dissertation, University of Pennsylvania. pp. 55–61. Retrieved 2008-03-15.

Gordon, Edmund I. (1967). "The Meaning of the Ideogram dKASKAL.KUR = "Underground Water-Course" and its Significance for Bronze Age Historical Geography". Journal of Cuneiform Studies 21: 70–88. doi:10.2307/1359360. JSTOR 1359360.

Hansman, John F. (1978). "The Question of Aratta". Journal of Near Eastern Studies 37 (4): 331–336. doi:10.1086/372671. JSTOR 544047.

Hansman, John F. (1985). "Anshan in the Elamite and Archaemenian Periods". The Cambridge History of Iran 2. Cambridge University Press. pp. 25–35. ISBN 0-521-20091-1. Retrieved 2005-03-15.

Hansman, John F. (1972). "Elamites, Achaemenians and Anshan". Iran 10: 118, footnote 97. Herrmann, Georgina (1968). "Lapis Lazuli: The Early Phase of its Trade". Iraq 30: 36, 54.

Kramer, Samuel Noah (1952). Enmerkar and the Lord of Aratta: A Sumerian Epic Tale of Iraq and Iran. University Museum, University of Pennsylvania.

Kramer, Samuel Noah (1963). The Sumerians. University of Chicago Press. p. 275. ISBN 0-226-45238-7.

Majidzadeh, Yousef (1976). "The Land of Aratta". Journal of Near Eastern Studies 35 (2): 105–114. doi:10.1086/372470. JSTOR 545195.

Majidzadeh, Yousef (2004). Jiroft: the Earliest Oriental Civilization.

Mallowan, Max (1985). "Cyrus the Great". The Cambridge History of Iran 2. ISBN 0-521-20091-1. Retrieved 2005-03-15.

Mallowan, Max (1969). "Elamite Problems". Proceedings of the British Academy (London) LV: 256.

Movsisyan, Artak (2001). Aratta: Land of the Sacred Law. Yerevan.

Potts, Daniel T. (2004). "Exit Aratta: Southeastern Iran and the Land of Marhashi". Name-ye Iran-e Bastan 4/1: 1–11.

Reiner, Erica (1973). "The Location of Anšan". Revue d'Assyriologie 67: 57–62.

Vanstiphout, Herman L. J; Jerrold S. Cooper, contributor (2003). Epics of Sumerian Kings: The Matter of Aratta. Society of Biblical Literature. pp. 110–111, etc. ISBN 1-58983-083-0.

"Lugalbanda". Reallexikon der Assyriologie und Vorderasiatischen Archäologie 7. Walter de Gruyter. 1990. p. 121. ISBN 3-11-010437-7. Retrieved 2008-03-15.