آب سوخته
| آب سوخته | |
|---|---|
| نویسنده | کارلوس فوئنتس |
| برگرداننده | |
| ناشر | انتشارات ققنوس |
| محل نشر | مکزیک |
| تاریخ نشر |
۱۹۸۰ (میلادی) |
| شابک | ISBN 978-964-311-857-0 |
| تعداد صفحات | ۱۶۷ |
| موضوع | اجتماعی، تاریخی |
| سبک | رئالیسم، |
| زبان | اسپانیایی |
| نوع رسانه | کتاب |
آب سوخته نام رمان معروفی نوشته کارلوس فوئنتس نویسنده سرشناس مکزیکی است. آب سوخته، رمانی کوتاه و چهارقسمتی است که فوئنتس آن را در سال ۱۹۸۰ با نام اصلی Agua Quemada، منتشر کرده است. مترجم این کتاب علی اکبر فلاحی است که توسط نشر ققنوس در سال ۱۳۸۹ به چاپ رسید. این کتاب اولین اثر کارلوس فوئنتس است که بطور مستقیم از اسپانیایی به فارسی برگردان شده است.[۱].
محتویات |
[ویرایش] پرداختهها
فوئنتس در کتاب آب سوخته به تشریح بیعدالتیهای اجتماعی و فقر و فلاکت مردم مکزیک و ساکنان شهر مکزیکوسیتی میپردازد، به عوامل و ریشه هـای اجتماعی انقلاب مکزیک اشـاره می کند. انحصار توزیع قدرت و ثروت را به تیغ نقد می کشد و به دنبال توضیح دلیل بروز معضلات اجتماعی و اقتـصادی در جامعه شهـر نشین مکزیک است. جامـعه ای که صحنه کشمکش سنت و مدرنیـته است و در این میانه زندگی شخصیت های این رمان هم رقم می خورد. این اثر حاصل پیوند روایت زندگی چهار شخصیت از جـامعهی مکزیک است. شهر مکزیکوسیتی، صحنهی وقوع تمامی ماجراهاست. در این فضاست که تجارب تلخ و شیرین شخصیتهای داستان به هم پیوند میخورند. در حقیقت شخصیت اصلی هر چهار داستان، شهر مکزیکو است: عرصهی رقتبار جهانشمولی دهکدهای غولآسا.
[ویرایش] موضوع
این اثر حاصل پیوند روایت زنـدگی ۴ شخصیت از جامعه مکزیک است. ژنـرال پیری که هنوز غرق در خـاطرات انقلاب مکزیک است و روز به روز در فساد و تباهی فرو میرود. او باور ندارد که انقلاب و دوره ی انقلابی ها به پایان رسیده است به همین دلیل به جای حمایت از اطرافیانش، به آنها به چشم رقیب نگاه می کند و همه روابط ارزشمند زندگی خصوصی اش را از دست می دهد. پیرزنی فراموش شده ساکن محلههای قدیمی مرکز شهر و رابطه مبهمش با پسرک افلیج همسایه.او هم برای جبران نبود سایه یک حامی، یک مرد یا همسر و از سوی دیگر برای حفظ دخترش از دست درازی پسر ارباب؛ به دختـرکش چنین القـا می کند که فلج است و باید روی صندلی چرخدار بنشـیند، بدین خیال که هیچکس، هرقدر هم که پست باشد به یک دختر افلیـج دست درازی نمی کند. پیرپسری ثروتمند که هرگز طعم فقر را نچشیده و بیهوده میکوشد تا گذر زمان را انکار کند و به همین دلیل از درک واقعیتی که احاطهاش کرده عاجز است و فقط نگران حفظ بهشت کوچک خود است، خانه ای اعیانی ولی قدیمی که آسمان خراش های شهر آن را احاطه کرده اند و گویی آن را در خود می بلعند. پسری ساکن حاشیه نشینهای محروم شهر که از بیغوله ها سر در آورده و برای نجات خویـش از نابرابری های اجتماعی سرانجام انسانیت و شرافتش را می فروشد و به صف مزدوران کسی می پیوندد که در اصل مسبب تمامی بدبختی های اوست.
[ویرایش] منبع
[ویرایش] پیوند به بیرون
روزنامه شرق: وقتی که آب می سوزد